مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

146

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> جاى آن جوشش داشت . يزيد ملعون كرة بعد كرة 1 أهل بيت رسول خدا را حاضر مجلس مىساخت وبه كار خمر وقمر 2 مىپرداخت . 1 . پىدرپى . 2 . قمر : قمار . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 3 / 149 يزيد پليد كه عذابش بر مزيد باد ، با اين‌كه امام حسين وبرادران وفرزندان برادرزادگان واقربا وأصحاب آن حضرت را به آن رنج وتعب مقتول وزنان وبازماندگان آن حضرت را با آن شكنجه ونصب أسير ومغلول وأموال ايشان را منهوب ونظام ايشان را متفرق وخيام ايشان را محترق وخود ايشان را شهر به شهر وديار به ديار چون اسراى زنگبار رهسپار وبا آن سرهاى بريده كه نصب العيون ايشان گردانيده وبه آن ذلت وصدمت جوعان وعطشان در جماعت مردمان به شهر شام درآورد ، هم‌چنان از بغض وكين ديرين آسوده ننشست وبا أضغان 1 جاهليت به مصاحبت بنشست وتا توانست در شهر دمشق نيز دچار مشقت ساخت . گاهى در خرابه وگاهى در مجلس بداشت تا مگر سقف وديوارى بر ايشان فرود آيد ويك باره به هلاكت رسند ونام ونشانى از ايشان به پاى نماند ومع ذلك چون أهل بيت از خراب شدن آن ديوار سخن مىكردند ، آثار خشم وستيز وكين آن لعين به آن مثابه آشكار بود كه زندان‌بان‌ها به زبان رومى اظهار استعجاب مىكردند ومىگفتند : « عجب است كه اين‌جماعت از فرو شدن اين‌ديوار بيمناك هستند وحال آن‌كه آنچه به‌ايشان مىرسد وبامدادن جملگى را بخواهند ودست به‌گردن بسته گردن بخواهند زد ، سخت‌تر است . » وگاهى در مجلس خويش پردگيان وأطفال أهل بيت وامام زمان را حاضر مىساخت ونرد طغيان وعصيان وتكبر وتجبر وفرعنت وملعنت مىباخت وتجمل واحتشام وتفوق واحترام خويش وذلت وبرگشت روزگار أهل بيت را نمودار مىداشت وآل اللَّه را در غل وزنجير به ديدار كبير وصغير مىآورد ومجلس خويش را به أنواع مأكول ومشروب وزينت آراسته مىساخت وامراى شام وديگر بلاد را به احتشام خويش حاضر مىداشت وسر مبارك امام را در پيشگاه نظر جلوه‌گر مىنمود وپردگيان سرادق حشمت وأطفال خاندان رسالت را به آن‌طور به اندوه وحسرت مىنواخت وزنان خويش را از پردهء حشمت به تماشاى ايشان باز مىداشت وآن چند كه مىتوانست ، با زخم زبان ، ، خاطر هريك را آزرده مىساخت . واگر در أواخر امر از بيم آشوب مردمان از آن باره حَرون 2 فرو مىنشست وبا دل پرخون از اظهار درون عاجز مىگشت وعلي بن الحسين عليهما السلام را بر خوان مائده حاضر مىداشت ، آن نيز بر آزردگى خاطر مباركش مىافزود . چه آن حضرت هيچ مايل نبود كه بر خوان كشندهء پدر واقرباى خويش وچنان دشمن خونخوار بدانديش جلوس فرمايد وديدار ناخجسته وكلمات ناپرداخته‌اش را بنگرد وبشنود . وبه علاوة ، آن ملعون در آن حال نيز هروقت توانستى آن حضرت را از گزند زبان ملعنت نشان خويش آسوده نگذاشتى وبه كنايت وأشارت وصراحت خاطر مباركش را بيازردى وبا اين حال معلوم -